تبليغاتX
روانشناسی

روانشناسی

اگر چیزهایی می خواهی که نداشته ای باید کارهایی بکنی که نکرده ای

تو با غمها ، رنجها و مشکلاتت چه می کنی؟

تو با غمها ، رنجها و مشکلاتت چه می کنی؟

- آیا افسرده می شوی و گوشه گیر ، چون توان حل آنها را نداری؟!

2 - آیا مضطرب و عصبانی می شوی ، چون کارها بر وفق مرادت پیش نمی رود؟!

3 - آیا با اعتیاد به مواد ، خوردنی ها، خواب و شوخی و … خودت را به کوچه علی چپ می زنی و صورت مسئله را پاک می کنی؟!

4 - آیا سفره غمت را پیش دیگران می گشایی و دست نیازت را به هر سو در جهت حل مشکل دراز می کنی تا احساسات بدت را با آنها تقسیم کنی؟!

5 - آیا سعی می کنی که غمها ، دردها ،  مشکلات و رنجهایت را تحمل کنی و با آنها بسازی؟!

6 - آیا برای حل مسائل و مشکلاتت و بر طرف کردن غمها و رنجهایت ، به فکر برنامه ریزی، تدبیر و راه حل می گردی؟!

7 - آیا برای خلاص شدن از موقعیت ، شدیدا بر تلاش خود می افزایی ؟!

8 - آیا برای حل مشکل خود ، سایر فعالیت های خود را متوقف می کنی و روی حل مشکل خودت تمرکز می کنی؟!

9 - آیا با خویشتن داری منتظر فرا رسیدن زمان مناسب برای حل مسائل می شوی؟!

10- آیا با افراد با تجربه و متخصص مشورت می کنی تا برای رفع آنها راه حلی مناسب بیابی؟!

۱1- آیا با تفسیر مجدد و مثبت سعی می کنی از جنبه های مثبت تر به رویدادها بنگری و از مشکلاتت در جهت رشد خود استفاده کنی؟!

12 - آیا با روی آوردن به مذهب و از خدا کمک طلبیدن به آرامش می رسی؟!

13-آیا بر هیجانات خود متمرکز شده ، و هیجانات خود را ابراز می کنی و با بیان نمودن و نشان دادن احساسات تخلیه می شوی؟!

14 - آیا مشکل را انکار می کنی و چنین وانمود می کنی که واقعا چیزی رخ نداده است؟!

15 - آیا عقب نشینی در رفتارت می کنی و برای رسیدن به اهداف خود، کوشش دیگری نمی کنی؟!

16 - آیا فکر می کنی به بن بست رسیدی و مغزت قفل می کند؟! یا در سیکلی از  "اگرها" و  "ای کاش های" و تخیلات می افتی؟!

 

وقتی شما در تنگنای مشکلی گرفتار آمدید، یا وجود عزیزتان گرفتار غم و رنجی شد ، شما گزینه های بی شماری در مواجه با آن پیش رو دارید که به عنوان نمونه در اینجا به 16 مورد اشاره شده است.

اکنون با خود خلوت کنید و به بعضی از گرفتاریهای اخیر خود بیندیشید و ببینید چگونه با آن برخورد کرده اید؟ این کمک می کند تا خود را بیشتر بشناسید و از عهده مسائل خود بهتر بر آئید. و نسبت به واکنش های خود آگاهانه برخورد کنید.

واقعیت این است که نحوه مقابله شما با مشکلات، به عوامل متفاوتی بستگی دارد از جمله اینکه: مشکل شما از چه نوع است و از چه رنج می برید؟ موقعیت و وضعیت شما چگونه است؟ چه تجربه هایی داشته اید؟ و اینکه شخصیت شما چگونه است. همه و همه نوع مقابله شما را با مشکلات تعیین می کند.

بیائیم در رابطه با مشکلاتمان از جنبه های مختلف به قضیه نگاه کنیم . شاید روزنه ای کوچک ما را به خورشید نورانی رهنمود سازد و مسیر ما را روشن سازد.

 

به نظر شما کارامدترین روشها کدامها هستند؟! آیا می توان گفت: متناسب با هر مشکل و رنجی ، یکی از این راه حل ها ارجح تر است؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 22:27  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزديکتر شويم

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( کنترل و تنظيم کشاننده ها ، تکانشها و عواطف )

کنترل و تنظیم کشاننده ها ، تکانشها و عواطف ( Regulate and control of Drives , Impulse and Affects )

 

شما تا چه اندازه می توانید خودتان را در موقعیت های مختلف کنترل کنید؟

اگر شما در موقعیت شهوت انگیز سکسی قرا بگیرید چگونه به تبعات رفتاری که از شما سر می زند می اندیشید؟

آیا  می توانید با توجه به ضررها و خطرات احتمالی رفتارتان ، آن را متوقف یا کنترل نمایئد؟

آیا می توانید بر شکم پرستی ، غضب ،  خنده ،  گریه  ، خواب و لذت هایتان کنتزل داشته باشید و آنها را تنظیم نمائید؟

جواب شما به این سئوالات نشان دهنده مقدار خودکنترلی شما بر عواطف و تکانشهاست . اگر شما با پیش بینی عواقب غرایز و احساسات خود ، بتوانید به کمک منطق تان بر آن حاکم شوید ( نه ضرورتا دفع کنید ) نشان دهنده این است که فانکشن اگو شما مختل نشده است ( شناخت شما در کنترل شماست )

بسیاری از افراد به علل بالا دچار شکست در زندگی می شوند و به همین سبب آرامش خود را از دست می دهند.

چند نمونه :

1 - پسری که تحت تحریکات یک خانم متاهل ، در غیاب همسر وی به منزل آنها رفت و آمد پیدا کرده بود  دو هفته قبل از کنکور  ، وقتی شنید که یکی از همسایگان در این مورد اطلاع یافته و قصد  پرده دری دارد ، دچار نا آرامی شدیدی شد که  به کلی زحمات یک ساله خود را ( مخصوصا کلاسهای متراکم کنکور و برنامه ریزی سخت آموزشی ) را فراموش کرد و حتی در آزمون سراسری شرکت هم نکرد.

 

2 - دانش آموزانی که چنان به وب گردی  و چت کردن معتاد شده اند که حتی شب امتحان هم نمی توانند احساسات خود را کنترل کنند و دچار افت تحصیلی می شوند نمونه دیگری از ضعف این فانکشن است. ( در حالیکه در کشورهای غربی که خود پدیدآورنده اینترنت هستند روز به روز به خاطر این تکنولوژی و بهره وری از آن در حال پیشرفت هستند.  متاسفانه به خاطر امیال سرکوب شده جوانان از یک سو و  نداشتن فرهنگ استفاده از تکنولوژی از سوی دیگر ، وقت های زیادی در رابطه با اینترنت از جوانان به هدر می رود. چت های طولانی مدت بدون روشن بودن موضوع و هدف ، رقابت های فخرفروشانه (کاذب ) در وبلاگ نویسی ، ساعتهای طولانی پرسه زدن در سایت های مستهجن ، جک ، صوت ، و ....  نمونه هایی از کنترل نداشتن افراد روی کشاننده ها ، غرایز و عواطف خود می باشد.

 

* ( البته حساب دوستان بسیاری که با تقویت ، تنظیم و خود کنترلی خود توانسته اند روز به روز از این وسیله استفاده مفید نمایند و در رشد خود و دیگران پیشقدم باشند از آنها جداست و جا دارد که قدردانی شایسته ای از چنین افراد داشته باشیم -----  در همین جا وقت را غنیمت می شمارم و به دوستان عزیز پیشنهاد می دهم اگر وبلاگی با چنین خصوصیاتی دیدید، حتما بازخورد مثبتی را جهت تقویت آنها بدهید.)

 

3 – دوستان نمونه های فراوان دیگری از این دست است که از حوصله بحث خارج است . راستی اگر شما چنین نمونه هایی  را می شناسید ذکر نمائید.......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 0:2  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزديکتر شويم

 

چگونه به آرامش نزديکتر شويم (‌قسمت پنجم :رابطه بين فردی )

رابطه بین فردی (  Interpersonal Relation)

چه اندازه روی دوستی هایتان و دوستهایتان سرمایه گذاری می کنید ؟

1– شخصیت هیستریانیک

الف ) دوست دارد همیشه فقط او و کارهایش مرکز توجه باشد و اگر در موقعیتی چنین نباشد دچار رنجش می شود ( وبلاگ نویسانی با این خصوصیت را می توانید به وضوح ببینید)

ب ) روابطشان به لحاظ جنسی با دیگران اغواگرایانه و تحریک کننده هست ولی اینها بیشتر لوس جنسی اند نه اینکه هنرمندانه چنین کنند ، چرا که این اشخاص علیرغم تحریک گری و عشوه گریشان نمی خواهند که رفتارشان به رابطه جنسی ختم شود. Sexual Arousing  هستند یعنی از نظر شدت ، موقعیت و نوع ، حرکات جنسی اشان با موقعیت ها تناسب ندارد. مثلا در میان یک جمع جدی دانشجویی یا خانوادگی از شما می خواهد که در مورد اندامش و خوشگلی چشمانش نظر دهید و بیشرشما را به تعجب وا می دارند تا تحریک .

ج ) عاطفه های سطحی زیاد بروز می دهند مثل : آخ  ... وای ..... عزیزم ......  برات مردم ........ در حالیکه شاید شما او را برای بار اول است که می بینید.

د ) هیجانهایشان به شدت Shift می کند یعنی شدیدا عکس می شود. چون هیجانهایشان پرسرو صدا ست ولی عمق ندارد. ( شاید عاشق  سینه چاکی را تا دیروز دیده اید که امروز به خون طرف مقابلش هم تشنه است.)

ه ) از جذابیت بدنی برای جلب توجه زیاد استفاده می کنند.

و ) بیشتر نمایش خاطرخواهی و دوست داشتن بازی می کنند و اغراق گرند . و رفتارشان را بیشر از آنچه که هست صمیمانه نشان می دهند. ( خانمهـــا بیشتـــر از آقایان مبتــلا می شوند  I am sorry  )

2 –  افراد اسیکزوئید ، اسکیزوتایپال و افسرده  از جمع فراری ، منزوی و دوست دار خلوتند شغل ، کار ، تفریح و زندگیشان را به نحوی تنظیم می کنند که بیشتر وقتشان را دور از جمع سپری کنند ( شاید بتوان در میان کاربران افراطی اینترنت که دوست دارند اکثر وقتشان را به تنهائی و با سیستمشان سر کنند ، اینگونه افراد را بیشتر پیدا کرد = تا جایی که اطلاع دارم  تحقیقی در این مورد در دست نیست )

3–  شخصیت های اجتنابی بر خلاف گروه بالا میل شدیدی به رابطه با دیگران دارند ولی به خاطر ترس از طرد شدگی آنها نیز به انزوا روی می آورند و یا تمام دوستی اشان را بصورت افراطی روی یک فرد سرمایه گذاری می کنند ( که در این صورت حرف شنوی افراطی ، و چسبندگی فراوانشان موجب رنجش دوستشان خواهد شد)

4– شخصیت مرزی ( Borderline ) : الگوهای افراط و تفریط در روابط بین فردی دارند. و فقدان ثبات آن ها در روابطشان منجر می شود که یا عاشق سینه سوز  کسی باشند یا تنفر افراطی و کینه از او داشته باشند.

( در زنها بیشتر دیده می شود )

5 – شخصیت وابسته :

- شدیدا خود را نیازمند مراقبت شدن از سوی دیگران می بینید.

- رفتار رام ، مطیع و تسیلم شده ای دارد و شکل رابطه چسبنده است.

- مسئولیت های مهم زندگیش را به گردن دیگران می اندازد.

- می ترسد با دیگران مخالفت کند.

- در تنهایی احساس خوبی ندارد.

-  ترس دارد که او را رها کنند.

6 – شخصیت خود شیفته :

-  فقدان هم حسی با دیگران دارد .

- همواره خود را صاحب حق می داند.

- از دوستی دیگران در جهت استثمار آنها برای کسب منفعت و رسیدن به اهدافش استفاده می کند.

- به دیگران حسادت می کند و معتقد است دیگران به او حسادت می کنند.

- شدیدا احتیاج به تحسین دارد.

- تخیل وی مرتبا در مورد قدرت ، ثروت و زیبایی است.

- فکر می کند آدم مهمی است بدون اینکه دستاورد مهمی داشته باشد.

 

* در تمامی  موارد ششگانه  بالا رابطه بین فردی مختل است .

برای رسیدن به آرامش  در  روابط دوستانه خود می توانیم نکات کاربردی زیر را مد نظر قرار دهیم:

1 – در دوستی با دیگران به آزادی آنها احترام بگذاریم. به ارزشها ، خواسته ها ، نگرشها و افکار و رفتار آنها توجه کنیم

2 – دوستی افراطی و چسبندگی مفرط به دوستان را،  به کمک روانشناس مجرب درمان کنیم.

3 – دیدهای منفی بافانه درمورد مردم ، که منجر به دوری از آنها شود باید درمان شود.

4 – در دوستی هایمان با دیگران ثبات داشته باشیم.

5 – همان گونه که خودمان بی عیب و نقص نیستیم و همیشه در رابطه با دوستانمان 20 نیسیتیم . توقع 20 بودن از دوستان خود نداشته باشیم . و تحمل و صبرمان را بالا ببریم. اگر هر دوستی را به خاطر یک بی معرفتی کنار بگذاریم ، بزودی خواهیم دید که هیچ دوستی نداریم.

 فکر معقول نما  : گل بی خار کجاست

ظاهر حدیثی از حضرت علی (ع) هست که ناتوان کسی است که دوستی نداشته باشد و ناتوانتر کسی هست که دوستی را از دست بدهد.

6 – یک دوست فقط یک دوست است . ( نه مانند برادر ، نه خواهر ، نه مادر ، نه پدر و احتمالا نه همسر )

لذا توقعاتتان را متناسب کنید.

7 –  و در خاتمه به قول عامه از دوست بد پرهیز کنید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 0:17  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( حس از واقعيت خود و دنيا )   قسمت چهارم

حس از واقعیت خود و دنیا ( sense of reality self and world  ) (۴)

وقتی یک رویدادی در اطراف شما روی می دهد  ( چه خوشایند ، چه ناخوشایند ) ، شما چه مقدار خود را در آن سهیم می دانید. و چه مقدار مسئولیت آن را می پذیرید.

جواب شما به این سئوال نشان دهنده این است که آیا حس درستی از خود و دنیای اطراف خود دارید یا نه ؟

- یک فرد افسرده تمام سهم اتفاقات ناخوشایند را به خود نسبت می دهد. مثلا وقتی دوستش او را تحویل نگیرد با خود خواهد گفت من همیشه منجر به رنجش دیگران می شوم . اگر کار پیدا نکند می گوید که من بی لیاقت و بی عرضه هستم . اگر در روستایی در آفریقا نیز اتفاق بدی بیفتد باز مسائل را طوری کنار هم می چیند که تقصیرش را به گردن گیرد!

- یک فرد خود شیفته ( narcissistic ) تمام سهم رویدادهای مثبت را به خود نسبت می دهد. مثلا اگر دوستش کادویی به او بدهد او  خودش را ( در درون ) تحسین می کند و می پندارد چون  شخصیت برجسته ای است دیگران در صدد احترام گذاشتن و نزدیکی به وی هستند.

- یک فرد مضطرب نمی تواند سهم خود را در رفتاری که ممکن است روی دهد تعیین کند.

برای رسیدن به آرمش باید دقیقا سهم خود را در رویدادها مشخص کنیم و از افراط و تفریط ها بپرهیزیم . چون آرمشمان را از دست خواهیم داد.

مثلا اگر دیگران وبلاگ شما را علیرغم مفید بودن ، نپسندیدند . نباید احساس بدی از خود داشته باشید چرا که شما زحمت خود را کشیده و مطلب مفیدی را ارائه کرده اید . همچنین لازم نسیت نسبت به دیگران احساس بدی داشته باشید. چرا که دیگران هم آزادند هر گونه می اندیشند همان گونه عمل کنند.

اگر در کنکور علیرغم درس خواندن ، رتبه نیاورده اید . نه طراحان سئوال کنکور را ملامت کنید ، نه گرمی هوا را ، نه حوادث 18 تیر را ، نه آسمان را ، نه ریسمان را و نه حتی خودتان را . بلکه سیر قبولی را در مسیر کنکور بررسی کنید تا متوجه شوید کجای برنامه اتان در این مسیر ضعف داشته است و یا چگونه عوامل مختلف را در جهت قبولی اتان باید تغییر دهید.- حتی شاید با وضعیت خاصتان ، به  این نتیجه برسید که باید از قبولی در کنکور صرف نظر کنید .

هیچ موقع توقع نداشته باشید دنیا همانطور که شما دوست دارید ، باشد. با این حال سعی خود را در تغییر دنیا در جهت مطلوبتان ( بدون اینکه خود را ناراحت کنید) ادامه دهید.

راستی شما چقدرخود را در واقعیت و رویدادهای اطراف خود سهیم می دانید و مسئولیت آن را می پذیرید؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:53  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( حس از واقعيت خود و دنيا )   قسمت چهارم

حس از واقعیت خود و دنیا ( sense of reality self and world  ) (۴)

وقتی یک رویدادی در اطراف شما روی می دهد  ( چه خوشایند ، چه ناخوشایند ) ، شما چه مقدار خود را در آن سهیم می دانید. و چه مقدار مسئولیت آن را می پذیرید.

جواب شما به این سئوال نشان دهنده این است که آیا حس درستی از خود و دنیای اطراف خود دارید یا نه ؟

- یک فرد افسرده تمام سهم اتفاقات ناخوشایند را به خود نسبت می دهد. مثلا وقتی دوستش او را تحویل نگیرد با خود خواهد گفت من همیشه منجر به رنجش دیگران می شوم . اگر کار پیدا نکند می گوید که من بی لیاقت و بی عرضه هستم . اگر در روستایی در آفریقا نیز اتفاق بدی بیفتد باز مسائل را طوری کنار هم می چیند که تقصیرش را به گردن گیرد!

- یک فرد خود شیفته ( narcissistic ) تمام سهم رویدادهای مثبت را به خود نسبت می دهد. مثلا اگر دوستش کادویی به او بدهد او  خودش را ( در درون ) تحسین می کند و می پندارد چون  شخصیت برجسته ای است دیگران در صدد احترام گذاشتن و نزدیکی به وی هستند.

- یک فرد مضطرب نمی تواند سهم خود را در رفتاری که ممکن است روی دهد تعیین کند.

برای رسیدن به آرمش باید دقیقا سهم خود را در رویدادها مشخص کنیم و از افراط و تفریط ها بپرهیزیم . چون آرمشمان را از دست خواهیم داد.

مثلا اگر دیگران وبلاگ شما را علیرغم مفید بودن ، نپسندیدند . نباید احساس بدی از خود داشته باشید چرا که شما زحمت خود را کشیده و مطلب مفیدی را ارائه کرده اید . همچنین لازم نسیت نسبت به دیگران احساس بدی داشته باشید. چرا که دیگران هم آزادند هر گونه می اندیشند همان گونه عمل کنند.

اگر در کنکور علیرغم درس خواندن ، رتبه نیاورده اید . نه طراحان سئوال کنکور را ملامت کنید ، نه گرمی هوا را ، نه حوادث 18 تیر را ، نه آسمان را ، نه ریسمان را و نه حتی خودتان را . بلکه سیر قبولی را در مسیر کنکور بررسی کنید تا متوجه شوید کجای برنامه اتان در این مسیر ضعف داشته است و یا چگونه عوامل مختلف را در جهت قبولی اتان باید تغییر دهید.- حتی شاید با وضعیت خاصتان ، به  این نتیجه برسید که باید از قبولی در کنکور صرف نظر کنید .

هیچ موقع توقع نداشته باشید دنیا همانطور که شما دوست دارید ، باشد. با این حال سعی خود را در تغییر دنیا در جهت مطلوبتان ( بدون اینکه خود را ناراحت کنید) ادامه دهید.

راستی شما چقدرخود را در واقعیت و رویدادهای اطراف خود سهیم می دانید و مسئولیت آن را می پذیرید؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:53  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( حس از واقعيت خود و دنيا )   قسمت چهارم

حس از واقعیت خود و دنیا ( sense of reality self and world  ) (۴)

وقتی یک رویدادی در اطراف شما روی می دهد  ( چه خوشایند ، چه ناخوشایند ) ، شما چه مقدار خود را در آن سهیم می دانید. و چه مقدار مسئولیت آن را می پذیرید.

جواب شما به این سئوال نشان دهنده این است که آیا حس درستی از خود و دنیای اطراف خود دارید یا نه ؟

- یک فرد افسرده تمام سهم اتفاقات ناخوشایند را به خود نسبت می دهد. مثلا وقتی دوستش او را تحویل نگیرد با خود خواهد گفت من همیشه منجر به رنجش دیگران می شوم . اگر کار پیدا نکند می گوید که من بی لیاقت و بی عرضه هستم . اگر در روستایی در آفریقا نیز اتفاق بدی بیفتد باز مسائل را طوری کنار هم می چیند که تقصیرش را به گردن گیرد!

- یک فرد خود شیفته ( narcissistic ) تمام سهم رویدادهای مثبت را به خود نسبت می دهد. مثلا اگر دوستش کادویی به او بدهد او  خودش را ( در درون ) تحسین می کند و می پندارد چون  شخصیت برجسته ای است دیگران در صدد احترام گذاشتن و نزدیکی به وی هستند.

- یک فرد مضطرب نمی تواند سهم خود را در رفتاری که ممکن است روی دهد تعیین کند.

برای رسیدن به آرمش باید دقیقا سهم خود را در رویدادها مشخص کنیم و از افراط و تفریط ها بپرهیزیم . چون آرمشمان را از دست خواهیم داد.

مثلا اگر دیگران وبلاگ شما را علیرغم مفید بودن ، نپسندیدند . نباید احساس بدی از خود داشته باشید چرا که شما زحمت خود را کشیده و مطلب مفیدی را ارائه کرده اید . همچنین لازم نسیت نسبت به دیگران احساس بدی داشته باشید. چرا که دیگران هم آزادند هر گونه می اندیشند همان گونه عمل کنند.

اگر در کنکور علیرغم درس خواندن ، رتبه نیاورده اید . نه طراحان سئوال کنکور را ملامت کنید ، نه گرمی هوا را ، نه حوادث 18 تیر را ، نه آسمان را ، نه ریسمان را و نه حتی خودتان را . بلکه سیر قبولی را در مسیر کنکور بررسی کنید تا متوجه شوید کجای برنامه اتان در این مسیر ضعف داشته است و یا چگونه عوامل مختلف را در جهت قبولی اتان باید تغییر دهید.- حتی شاید با وضعیت خاصتان ، به  این نتیجه برسید که باید از قبولی در کنکور صرف نظر کنید .

هیچ موقع توقع نداشته باشید دنیا همانطور که شما دوست دارید ، باشد. با این حال سعی خود را در تغییر دنیا در جهت مطلوبتان ( بدون اینکه خود را ناراحت کنید) ادامه دهید.

راستی شما چقدرخود را در واقعیت و رویدادهای اطراف خود سهیم می دانید و مسئولیت آن را می پذیرید؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:53  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( قمست سوم : قضاوت ـjudgment

یک زمان گفتم به خود خاموش باش

لب فرو بند از سخن ها گوش باش

ناگهان از جان من بر شد خروش :

هان ! منم پژواک آواز سروش

من نی خاموشم و آوا از اوست

قطره ناچیزم و دریا از اوست

قضاوت  ( Judgment)

1 – دوست عزیزم شما پیامدهای احتمالی رفتارت را چگونه پیش بینی می کنی؟

مثلا وقتی وبلاگ خاصی را با وقت و زحمت زیاد می نویسی ، یا فلان نظری را می دهی یا طرز خاصی رفتار می کنی ، نتایج آن را چگونه پیش بینی می کنی ؟

فکر می کنی دیگران تا چه اندازه پذیرای شما باشند؟ یا تا چه اندازه مقبولیت دارید و یا تا چه اندازه نظرات و اعمال شما مفید واقع شده است؟

اینکه تا چه اندازه در پیش بینی این نتایج موفق باشید نشان دهنده صحت قضاوت یا Judgment   شماست .

هر چقدر فانکشن قضاوت شما به واقعیت نزدیکتر باشد شما به آرامش نزدیکتر شده اید.

مثال: فرض کنید شما وبلاگ خاصی نوشته اید که انتظار دارید روزانه صد ها نفر آن را تائید و تشویق کنند و گواهی به مفید بودن آن دهند، ولی پیش بینی شما صحیح نباشد ، آنگاه حس خوبی به شما دست نمی دهد. مشکل از آنچا شروع می شود که نحوه زندگی شما چنان باشد که  همیشه دچار این خطای بنیادی شده و مرتب اشتباهات فاحش در قضاوت خود داشته باشید. کم کم آرامش خود را از دست خواهید داد.

لذا ضرورت دارد با دقت بیشتری پیامدهای احتمالی رفتارمان را حدس بزنیم.

2 – قضاوت شخص در مورد اینکه موقعیت واقعی است یا آرمانی Realistic )   or   Idealistic )

همیشه ما دوست داریم به نحو خاصی باشیم یا زندگی کنیم ( آرمانی ) ولی در واقعیت توانایی ما متفاوت است ( واقعی ) . لازم است قضاوت صحیحی داشته باشیم در مورد اینکه 1 – اکنون چه هستیم ( واقعی )   2 – چه می خواهیم باشیم ( آرمانی ) . ضمن مشخص کردن و جداکردن این 2 ، باید فاصله این 2 را نیز کم کنیم .

از یک طرف اقدامات عملی موثر  در رسیدن به خواسته هایمان انجام دهیم ( بالا بردن سطح واقعیت) و از طرف دیگر اهداف خود را مناسب تر و قابل دسترس انتخاب کنیــــــنم ( پائین آوردن توقع و ایده آلها ) .

اگر بین واقعیت هایی که هست و ایده آلهایی که دوست داریم فاصله زیاد شود ، به مرور آرامش خود را از دست خواهیم داد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 9:13  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

 

 

چگونه به آرامش نزديکتر شويم ( قسمت دوم - ارزيابی صحت ادراکات )

 

ارزیابی صحت ادراکات ( یادداشت دوم )

پس از آگاهی نسبت به نقش < تفسیر و ادراک واقعیت ها > بیائید ببینیم چگونه می توانیم تفسیرهای آرامبخش داشته باشیم.                                         

1 – در صدد پاسخگویی به همه محرکات بیرونی نباشیم.

سیستم رتیکولر سلسله اعصاب مرکزی این وظیفه عمده را نسبت به محرکات کم اهمیت مثل سر و صدا ، رنگها ، بوها و دیگر حسها  به عهده دارد. یعنی ما بطور گزینشی به بعضی محرکات جواب می دهیم ( در غیر این صورت دچار آشفتگی های روانی مثل  اسکیزوفرنیا ) می شویم .

اما نسبت به محرکات مهم باید آگاهانه خودمان تصمیم بگیریم. هر حرکتی را از دیگران مهم نشماریم و درصدد پاسخگویی به هر سخنی نباشیم. خلاصه اینکه : حداقل انرژی را جهت واکنش به دیگران خرج کنیم و حداکثر انرژی خود را جهت فعالیتهای اصولی خود ذخیره کنیم.

 

2 –  ریشه تفسیر ها و تعبیر های خود را بیابیم.

اگر پیوسته رفتار های دیگران را به ضرر خود تفسیر می کنید مطمئن شوید زیرساخت های شخصیت شما بوی پارانویا ( بد بینی ) می دهد. که نیاز است ابتدا به کمک یک روان درمانگر به بررسی و اصلاح ساختار شخصیت خود بپردازید. 

اگر دائما رفتار های دیگران را جذاب تر و سخنان همه را پرمحتوا تر در نظر می گیرید ، اگر در  تفسیر خودتان  مدام از لفظ < نمی توانم  > استفاده می کنید . باید به کمک یک مشاور روی Complex Inferiority  ( عقده حقارت ) خودتان کار کنید.

همچنین اگر نظر دیگران خیلی برایتان مهم باشد به حدی  که مرتب خودتان را فقط  در آینه نظرات آنها ببینید باز ممکن است از عقده حقارت رنج ببرید چرا که خود را فی نقسه دارای ارزش نمی دانید بلکه تصویر ذهنی دیگران است که به شما هویت می بخشد.

فراموش نکنید که موارد مذکور  فقط یکی از احتمالات  است . همانطوری که  آدلر ( مبتکر روانشناس فردی ) ریشه عقده حقارت  را نیز به  need to security  ( نیاز به امنیت ) نسبت می دهد.( که توضیح آن در این مقال نمی گنجد)

بطور کلی تفسیرهای غیر منعطف و متعصبانه که مرتب تکرار می شوند جای بررسی دارد.

 

3 -  سهم هیجانات خود را از واقعیات جدا کنیم

هموار در مورد اصل واقعیات تدبر کنیم  واگر نمی توانیم هیجانات و تفسیرات خود را به صفر برسانیم ، حداقل بدانیم چه مقدار آن واقعیت بوده است و چه مقدار برداشت های ذهنی ، عاطفی و عقلانی ما بوده است. به این ترتیب بارهای هیجانی ناشی از رویداها را تحت کنترل خواهیم گرفت.

 

4 – همه  تفسیرها صحیح و درست لزوما مفید نیستند.

گاهی در شرایطی که واقعیت ها حقیقتا درد زا هستند و هر گونه تفسیری از آنها رنج آور هستند می بایست تفسیرهای خود را به نحو مطلوبی تحریف کنیم تا در گذر از این مسیر کمتر دچار فشارو استرس  شویم . در نظر بگیرید واقعا معلم سخت گیر و بد اخلاقی دارید و در دادن نمره هم بسیار خسیس است . دانستن این مسئله و تفسیر درست آن هیچ کمکی به شما نمی کند ، شاید شما را نیز نسبت به آن درس  دلزده و خسته کند. حالا بیائید تفسیر خود را تحریف کنید مثلا به این صورت : < این معلم می خواهد  با این شیوه ما را مقید به درس خواندن کند و عادت های صحیح را در ما شکل دهد و در نهایت مجبور خواهیم شد که در درس او ممتاز شویم تا آسوده گردیم. >  ، بدین ترتیب برنامه ای مبتی بر این تفسیر خواهید ریخت که به پیشرفت تحصیلی شما کمک خواهد کرد. ( نکته مهم : این بدان معنا نسیت که از واقعیت دور شویم ، بلکه با توجه به بند 3 ، پس از جدا کردن تفسیر هایمان از واقعیتهای که بدانها وقوف داریم ، بیشتر تفسیرهایمان را دنبال می کنیم.)

این بحث ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 8:20  توسط حامد  | 

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم

چگونه به آرامش نزدیکتر شویم ( قسمت اول : ارزیابی صحت ادراکات Reality Testing)

 

ارزيابی صحت اداراکات

برای آرامش روانی انسان بی شمار راه عملی وجود دارد که البته اشاره به همه آنها نه امکان دارد و نه ضرورتی . لیکن به مهمترین آنها در( در هر یادداشتی ) با ذکر مثالهایی اشاره می گردد. در این یادداشت به بحث ارزیابی صحت اداراکات و نقش آن در لذت بردن از زندگی می پردازیم:

 

واقعیت های جهان پیرامون ما به خودی خود دارای معنای خاصی نمی باشند بلکه ما هرروزه این رویدادها را در رابطه با احساسات و افکار خود معنی می کنیم.

مثلا دوست ما جواب سلام ما را نمی دهد . – چگونه تفسیرش کنیم ؟

-             آیا او از ما ناراحت است؟

-             آیا او مشکلات زیادی پیدا کرده است که ذهنش مشغول آنهاست؟

-             آیا او اصلا صدای ما را شنیده است ؟

هرگونه فکر و بررسی و تفسیر این واقعه بیرونی به نوع نگرش ، احساسات و حتی شخصیت ما بر می گردد و برایند آن  آرامش یا نا آرامی ما خواهد شد. یک فرد افسرده ، خود را مقصر می داند و می گوید حتما باز خطایی از من سر زده است و من لیاقت پاسخ سلام هم ندارم ، یک شخصیت پارانوئید ( بدبین ) می گوید که او همیشه می خواهد مرا ضایع کند .

راستی شما چگونه به مسئله نگاه می کنید. ؟

به هر حال ،هر جوابی که بدهید به عنوان اصلی بحث ما بر می گردد که چگونه وقایع پیرامون خود را تفسیر می کنیم و آیا این اداراکات ما صحت دارد یا خیر ؟

لزوما آنچه که ما از واقعیت ها ی اطرافمان برداشت می کنیم با اصل آن واقعیت یکی نیست . کافی است در مثال بالا بعد از ذهن خوانی که کردید و حدسی زدید ، از دوست خود علت آن را بپرسید . شاید جواب شما صحت نداشته باشد.

روزانه هزاران مسئله در اطراف ما می گذرد و شاهد هزاران جلوه مختلف از زندگی هستیم . نحوه نگاه و تفسیر و تعبیر ما نسبت به آنها رابطه مستقیمی با آرامش درونی ما دارد. مهمتر اینکه گاهی ، ما خواسته یا ناخواسته حتی بعضی از واقعیت ها را نمی بینیم و یا چیزی را که به کلی وجود ندارد واقعیت می پنداریم . این احساسات ، ذهنیات و بارهای هیجانی آدمی است که به او می گوید چه چیز را ببین ، چه چیز را نبین و چگونه آنها را تفسیر کن ( اگرچه واقعیت طور دیگر باشد ) .

آیا نوع دیدن و تفسیر واقعیات اطرافتان به شما آرامش می دهد. به راستی در این مورد چه کاری از ما بر می آید . ... این مبحث ادامه دارد. ...

فید بک شما عزیزان موجب شفاف شدن بحث می شود منتظر نظراتتان هستیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 8:34  توسط حامد  | 

ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر

 

 ازدواج و معيارهاي انتخاب همسر- ( قسمت سوم )

3 - تشابه تحصيلي و طبقاتي

سعادت و خوشبختي زندگي زناشويي ،‌ به مقدار زيادي بستگي به موضوع هاي كوچك دارد ،‌ بدين معني كه عادات كوچك و به نظر ناچيز شخص ، ممكن است باعث عصبانيت و آزردگي همسرش شود.

اين عادات ، به ويژه زماني جلب توجه مي كند كه زن و مرد از لحاظ تحصيل و محيط با يكديگر تفاوت كلي داشته باشند.

مثلا دختري تحصيلكرده كه در خانواده متمكن و مودبي پرورش يافته ممكن است نسبت به شوهر خود كه داراي آداب و معاشرت خاص طبقه پائين اجتماع است ، احساس شرم و عصبانيت كند. اگر شوهر اين خانم مثلا در مهماني رسمي با دست غذا بخورد و يا به صورت اصلاح نكرده به آنجا رود و يا اينكه در مكالمه از جملات و كلمات عاميانه و غلط استفاده كند ،‌ امكان دارد كه خانم مذكور از اين موضوع احساس حقارت و شرمندگي كند و نسبت به شوهرش متنفر و خشمگين شود.

از سوي ديگر شوهر نيز از اينكه زنش دائما سعي دارد روش او را تحصحيح نمايد و به اصطلاح به او بزرگي كند ، آزرده خواهد شد.

روان شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه تفاوت ميان سطح تحصيلي و طبقاتي يكي از عوامل بسيار مهم اختلا‍فات خانوادگي است. اين امر مسلم است كه دختر زيباي كارگر كارخانه اگر به ازدواج شخص سرشناس و متمولي در آيد دچار مشكلات فراواني خواهد شد و همين ، امكان خوشبختي و سعادت زناشويي او را كم خواهد كرد.

اگر چه شباهت درجه هوش زن و مرد در سعادت زناشويي مهمتر از مقدار تحصيل است ،‌ ولي تحقيقات دامنه دار در اين مورد نشان مي دهد كه مدارج تحصيلي نيز در خوشبختي خانوادگي بسيار موثر است ، زيرا مقدار تحصيل معمولا به مقام اجتماعي شخص بستگي دارد. بنابر اين اگر يك عضو خانواده فارغ التحصيل دانشگاه است ، ولي ديگري تحصيلات ابتدايي دارد ، ممكن است سبب ايجاد احساس حقارت و آزردگي شود . اين موضوع به ويژه در مورد مردي كه همسر او تحصيلات عالي تري دارد صدق مي كند ، زيرا در اين صورت شوهر ممكن است زن خود را برتر احساس نمايد و زن نيز به دوستان خود كه داراي شوهران تحصيلكرده اند رشگ ببرد.

البته امكان دارد كه در عين اختلاف تحصيلي ، زناشويي سعادتمندانه اي هم وجود داشته باشد ، ولي بهتر است از ازدواجي كه در آن اختلاف تحصيلي خيلي زياد است برحذر باشيم ، زيرا هرچه زن و شوهر از جهات مختلف به هم شباهت بيشتري داشته باشند امكان خوشبختي و سعادتمندي ايشان ‍،‌افزايش خواهد يافت.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 1:29  توسط حامد  |